تبليغاتX
شعر و حقوق
[تصویر: 0mah3s1e8s60ovycfsoe.gif] [تصویر: 4o5hexkvtp7pr21nyji0.gif]
+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 13:43 |
 

     وقتی که باد حلقه به دور

 

     خود کشید باورش نبود

 

     که تلخ هم شکر شود به روزگار

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 13:40 |

loo3-9.jpg

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 13:36 |
[تصویر: 0mah3s1e8s60ovycfsoe.gif] [تصویر: 4o5hexkvtp7pr21nyji0.gif]
+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 و ساعت 20:34 |
به نام خدا

 

نگران بود خدا ،  

به چه رنگی شده این واژه ، دروغ

عالمی بود ، صداقت ،

تو بگو گنج سفید ، به بلندای شکوه

گوهر عشق ،

صداقت شده در حصر ، پس دیوار دروغ

محنت و رنج کشیدن ، شده عادت ، همه آه  

ظلم بر عشق خدا ،

زدن سیلی ظلمت ، به صداقت ، تا کی ،

این همه مهر سکوت ، بز اخفش ،

سر تعظیم و ارادت ،  تا کی ،

 همه چون قند به زهر است ، دروغ

مگر این عشق ، وفا را به دل حسرت دنیا نبرد

بشکنید این همه زنجیر و دروغ

چو پلید است، نگویید ، نه ، نشنوید ، باز دروغ

همه  در ظلم  ، درستی شده مهجور ، و ریا

نگران گشته خدا ، نزنید این هم شلاق ،

به این پیکر زیبای نحیف

نکنید خاک به چشمان مروت ، به دروغ

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 و ساعت 10:28 |
به نام خدا

تادیب

 

 

ما از چشم تو ،با قید شرف رها شدیم

 

تادیب،

 

پس از رهایی ما ، چه می شویم

 

در عرف ،

 

مجازات نگاه چشم تو

 

حبس است

 

شلاق به یک اشاره ابرو، چه می زنی

 

گفتی نگاه مهر تو آتش نمی زند

 

در بند تار زلف تو ، دست و پا چه می زنیم

 

گفتم قرار ،

 

گفتی قرار تو با چشم ، در دل نوشته ایم

 

تفتیش نکرده را

 

کاین دعوی احاله ، غیابی ، جزا نوشته ای

 

ما نیز ، برای تو یک عمر

 

واخواهی ، از حکم غیابیت نوشته ایم

 

ه
+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در سه شنبه 8 فروردین1391 و ساعت 22:1 |
 

به نام خدا

 

سین و سبزه

سفره هفت سین دل را چیده است

گل شکوفه گلشن باغ امید

سینی نا مهربانی چیده است

جای سیب سرخ ناز

سنجد بی طعم خشکی چیده است

رسم سین و سنجد و سبزه همیشه بوده است

از طبیعت

ساقه ی پر خار گل را از سر نامهربانی چیده است

در بهار عاشقی

هفت سین من نیلوفر است

او که غارت کرده دل

تنها سلامی بی رمق

چون کوه یخ آورده است

با همان حیرت که چیده سبزه را

یک پیاله سرکه ی هفت سال پیش آورده است

صبح روشن هر شکوفه رقص بیداری کند

بار دیگر دانه ی گیلاس طنازی کند

سبزه ها را بهر عشق و مهربانی آفرید

با وجود سبزه و گل

یک سبد از سیر خشک

آن بی وفا آورده است

با کرشمه با نگاه ، شادی عیدانه را

کاسه ی زرین که پر بود از سمن

کاسه را وارونه با دنیای غم آورده است

هر چه پرسیدم نگفت

در میان این همه سین

ساز ناکوک از کجا آورده است

 

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در یکشنبه 28 اسفند1390 و ساعت 15:11 |
 

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در سه شنبه 23 اسفند1390 و ساعت 21:7 |
لیلا

 

بر سرت شال تماشایی چه انداختی

 

شال نارنج و گلی را به چه انداختی

 

گفتی یادت نرود کلبه و حافظ حرم شاه چراغ

 

گل سرخی تو مرا یاد چه انداختی

 

من به میدان خدا فلکه الله گل سرخ

 

به خدا فکر تو بودم شاخ گل را به چه انداختی

+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در دوشنبه 15 اسفند1390 و ساعت 19:22 |
Click to view full size image
+ نوشته شده توسط غلامعلی بهروزی در پنجشنبه 11 اسفند1390 و ساعت 22:7 |


Powered By
BLOGFA.COM


http://topbloger.com/topblog